رئیسجمهوری آمریکا بارها ایران را به نابودی تهدید کرده است، اما تکرار این تهدیدها از سوی اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، واکنش تندتر مقامهای جمهوری اسلامی ایران را به دنبال داشت. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، با انتقاد از این اظهارات اعلام کرد که تهران برای مقابله با چنین تهدیدهایی برنامههای تازهای تدوین خواهد کرد. با این حال، بخش مهمتر سخنان قالیباف هشدار صریح او درباره وضعیت داخلی ایران بود؛ هشداری که به نظر میرسد بیش از آنکه خطاب به واشنگتن باشد، متوجه رهبر جمهوری اسلامی ایران و فرماندهان نظامی حامی جنگ است. او تأکید کرد که قدرت نظامی بهتنهایی برای عبور از بحران کافی نیست؛ کشوری که با فقر، کمبود منابع مالی و ضعف رشد اقتصادی دستوپنجه نرم میکند، توان تحمل هزینههای یک رویارویی فرسایشی را نخواهد داشت.
پس از ناکامی در راهحل نظامی برای بحران ایران، اکنون وزیر خزانهداری آمریکا به مؤثرترین مهره دولت ترامپ برای اعمال فشار بر تهران تبدیل شده است. اسکات بسنت اهرمهای اصلی جریانهای مالی را در اختیار دارد و سخنانش صرفا در حد مواضع رسانهای و تهدیدهای معمول سیاسی تلقی نمیشود. به نظر میرسد اظهارات اخیر او نیز در چارچوب سیاستی هماهنگ در کاخ سفید مطرح شده است، چراکه بسنت نهتنها از اعمال تحریمها سخن گفته، بلکه حتی تغییر نظام سیاسی ایران را نیز مطرح کرده است.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
در حالی که ظاهرا ترامپ از تهدید موجودیت جمهوری اسلامی ایران دست کشیده است، مواضع وزیر خزانهداری نشان میدهد که واشنگتن همچنان فشار اقتصادی را یکی از اصلیترین اهرمها برای تغییر رفتار تهران میداند. البته تحریمها و فشارهای اقتصادی معمولا اثر فوری ندارند و ممکن است مدت زیادی طول بکشد تا پیامدهای آنها آشکار شود. با این حال، رویدادهای گذشته نشان داده است که فشار اقتصادی ممکن است پیامدهای سیاسی مهمی داشته باشد، چنانکه چالشهای اقتصادی در شکلگیری اعتراضات گسترده سال ۲۰۰۹ نقش داشت و پس از آن نیز موجهای اعتراضی دیگری شکل گرفت که در نهایت تهران را به سمت مذاکره با دولت باراک اوباما سوق داد.
تحریمهای گسترده و فزاینده تنها آثار اقتصادی ندارند و در عرصه جنگ روانی نیز فشار قابلتوجهی بر دولت جمهوری اسلامی ایران وارد میکنند. اگرچه تاکنون در داخل ایران مخالفت علنی چندانی با اصرار رهبران جمهوری اسلامی بر ادامه تقابل دیده نشده است، اما بخش قابلتوجهی از اعتراضها و انتقادهای داخلی، بر پیامدهای معیشتی و اقتصادی این سیاستها برای جامعه متمرکز است. نخستین نمونه، هشدار مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری ایران، درباره تأثیر جنگ بر وضعیت معیشتی مردم بود و تازهترین مورد نیز موضعگیری محمد خاتمی از رؤسای جمهور پیشین است که ضمن انتقاد از روند مذاکرات، رویکرد سختگیرانه در این زمینه را نیز به چالش کشیده است؛ موضعی که با توجه به فضای سیاسی کشور برای او هزینه و مخاطره قابلتوجهی به همراه دارد.
وزیر خزانهداری آمریکا هشدار داد که دولت ترامپ «بزرگترین انزوای اقتصادی هماهنگ در تاریخ» را علیه ایران تحمیل خواهد کرد. با این حال، هنوز مشخص نیست این سیاست دقیقا چه اقداماتی را شامل میشود، برای اجرای آن چه قدر زمان نیاز است و کدام کشورها حاضر به همراهی با واشنگتن خواهند بود. در نبود جزئیات روشن، این اظهارات را میتوان بخشی از کارزار فشار روانی آمریکا برای تأثیرگذاری بر محاسبات مذاکرهکنندگان ایرانی و واداشتن آنها به پذیرش شروط واشنگتن دانست.
از سوی دیگر، این تهدید تازه محاسبات راهبردی ایران را نیز برهم زده است؛ محاسباتی که بر این فرض استوار بود که با نزدیک شدن به انتخابات آمریکا، میتوان ترامپ را در تنگنا قرار داد و از او امتیازات بیشتری گرفت. در همین چارچوب، تهران تلاش کرد پیش از برگزاری انتخابات، با افزایش فشار بر کشورهای تولیدکننده نفت در خلیج فارس و ناامن کردن مسیرهای کشتیرانی، قیمت نفت و در پی آن هزینه انرژی و زندگی در آمریکا را افزایش دهد؛ اقدامی که میتوانست فشار اقتصادی و سیاسی بیشتری بر ترامپ وارد کند و موقعیت انتخاباتی او را تضعیف کند.
اکنون میتوان از شکلگیری دو جبهه فشار متقابل سخن گفت: از یک سو اهرم نفتی ایران و از سوی دیگر تحریمهای اقتصادی آمریکا. مسأله دیگر این نیست که تحریمها تا چه اندازه به تهران آسیب میزنند؛ در اثرگذاری آنها بر اقتصاد ایران تردیدی وجود ندارد. پرسش اصلی، زمان و میزان جدیت دولت ترامپ است؛ آیا واشنگتن واقعا آماده است تحریمها را به یک راهبرد عملی و بلندمدت تبدیل کند یا این تهدیدها صرفا بخشی از کارزار سیاسی و روانی برای امتیاز گرفتن از تهران است؟ دیگر آنکه، آیا این رویکرد نشان میدهد دولت ترامپ از تلاش برای دستیابی به یک راهحل سیاسی پیش از برگزاری انتخابات میاندورهای نوامبر صرفنظر کرده و اکنون فشار اقتصادی را جایگزین دیپلماسی کرده است؟
رهبران جمهوری اسلامی ایران «پنجره زمانی» پیش رو را یکی از مهمترین برگهای برنده خود میدانند و با هدف قرار دادن نقاط راهبردی مختلف، میکوشند قیمت سوخت در آمریکا را افزایش دهند و از این طریق فشار بیشتری بر ترامپ وارد کنند و موقعیت انتخاباتی او را تضعیف کنند. در مقابل، طرح وزیر خزانهداری آمریکا برای منزوی کردن ایران و ضربه زدن به اقتصاد این کشور، ممکن است نشانه تغییر محاسبات واشنگتن باشد؛ به این معنا که احتمالا دولت ترامپ دیگر حاضر نیست بازی زمانی تهران را بپذیرد و میخواهد با تکیه بر فشار اقتصادی ابتکار عمل را در دست بگیرد.
این در حالی است که تا زمان برگزاری انتخابات آمریکا تنها ده هفته باقی است و در ارزیابیهای فعلی نیز نشانهای از شکست ترامپ در این انتخابات وجود ندارد. قیمت نفت هم همچنان زیر ۱۰۰ دلار است. با این حال، زمان باقیمانده برای تهران بسیار طولانی و تعیینکننده است، چراکه در محاسبات کنونی، گذر زمان تا روز انتخابات به سود ایران است، اما پس از آن ورق برمیگردد و همین عامل زمانی به زیان تهران تمام میشود.
برای آنکه ترامپ بتواند این بازی پیچیده و شکننده را در هفتههای پیش رو ادامه دهد، حفظ جریان صادرات نفت از مسیرهای حیاتی تنگه هرمز و بابالمندب اهمیت ویژهای دارد؛ مسیری که هرگونه تشدید دوباره درگیریهای نظامی آن را مختل خواهد کرد. تحولات نظامی اخیر به باز شدن مسیر عمان برای عبور نفتکشها کمک کرده و تصمیم عربستان سعودی برای تداوم صادرات نفت از دریای سرخ نیز در همین چارچوب اهمیت پیدا میکند. این مسأله برای کشورهای خلیج فارس اهمیتی دوچندان دارد، زیرا هرگونه ضعف در موضع مذاکرهکنندگان ترامپ در برابر تهران ممکن است به افزایش قدرت چانهزنی ایران بر سر تنگه هرمز و فراهم شدن فضای بیشتر برای فعالیت گروههای وابسته به آن در منطقه منجر شود. در چنین معادلهای، کشورهای حوزه خلیج فارس بیش از هر طرف دیگری متحمل تاون سیاستهای جمهوری اسلامی ایران در منطقه خواهند شد.
برگرفته از الشرقالاوسط

